محيط ایران

تمامی تمدنها در تاریخ طولانی فلات ایران از ابتدا تا عصر حاضر، از نظر فرهنگی و زبانیبه هم پیوسته هستند. علی رغم تأثير بده بستان‌های زبانی متنوع مانند تأثیر زبان عربی بر فارسی و بر سایر زبان‌های مورد تکلم در ایران پس از حمله اعراب در قرن هفتم، مردم ایران موفق شده اند تا از بسیاری از زبان‌های خود محفاظت کنند.

در حال حاضر، در ایران مردم به بیش از ۷۰ زبان صحبت میکنند اتنولوگ، ۲۰۱۵). یکی از انواع زبانهای ایرانی زبان فارسی است که گفته میشود زبان مادری تقریبا نیمی از جمعیت ایران میباشد (بیش از چهل میلیون نفر). در کنار زبان فارسی، زبان‌های ایرانی دیگری که جمعیت زیادی از مردم به آن سخن میگویند زبانهایی شامل کردی، لری، بلوچی و گیلکی هستند. در میان این زبان ها، زبان‌های کردی و بلوچی در بحث زبان مادری در ایران جلوهی متفاوتی دارند. اکثریت سخنوران این دو زبان، مسلمان‌های سنی میباشند. آنها اقلیت‌های مذهبی هستند که توسط دولتی شیعه اداره وا میشوند که تشیع را یکی از ارکان ایدئولوژیک خود قرار داده است. در این متن، مسئلهی تبعیض زبانی بر علیه اقلیتهای کرد و بلوچ زبان به شکل غیر قابل تفکیکی با مسائل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی دیگر در هم پیچیده اند.

علاوه بر زبان‌های ایرانی، دو خانواده زبانی دیگر نیز در ایران وجود دارد. اول اینکه، گویش‌های متفاوتی از زبان ترکی به طور گسترده در ایران مورد تكلم قرار گرفته است. بزرگترین نماینده زبان‌های ترکی در ایران، ترکی آذری است. اگرچه زبان ترکی یک زبان غیر ایرانی است (از نظر زبان شناختی از زبان اولیه ی ایرانی برگرفته نشده است، اسكجايورو، ۲۰۱۲)

 امروزه در ایران از جایگاه مستحكم زبانی برخوردار است؛ جمعیتی حدود بیست میلیون نفر چه در آذربایجان و چه در مناطق مرکزی فارسیزبان ایران از طریق مهاجرتهای گسترده به این مناطق و بخصوص به پایتخت یعنی تهران، به این زبان تکلم مینمایند (حدادیان-مقدم و میلرتس، ۲۰۱۰). در مقایسه با دیگر اقلیت ها، ترکزبان ها به گونه ای آشکارتر خود را با سیر اصلی قلمروهای سیاسی و اقتصادی موجود وفق داده اند. با این وجود، آنها نیز همانند سایر اقلیت ها مجاز به استفاده از زبان خود برای دریافت آموزش در مدارس دولتی نمیباشند.

 دوم اینکه زبان‌های سامی (مانند زبان عربی، آشوری و عبری) هر چند با تعداد سخنوران کمتر، در ایران مورد استفاده قرار گرفته اند. در میان این زبان ها موقعیت سخنوران به زبان عربی در ایران نسبتا پیچیده تر است. اگرچه زبان عربی توسط جمعیتی نسبتا کوچک مورد استفاده قرار میگیرد (كم تر از ۲ درصد، حدادیان-مقدم و میلرتس، ۲۰۱۰)، تأثيرات زبان عربی بر فرهنگ ایرانی به واسطه تهاجم اعراب و تاریخچه ناخوشایند بین پارسی زبان ها و اعراب، عرب زبان‌های ایران را در موقعیتی حساس و آسیب پذیر قرار داده است و عربهای ایران به عنوان مهاجمان فرهنگی، در معرض دگر سازی زبانی و نژادی قرار گرفته اند. علی رغم پیچیدگی‌های تاریخی و شرایط متفاوت زبان‌های ذکر شده در بالا، مردم متكلم به تمامی این زبان ها با یک مشکل مشترک مواجه هستند: اگرچه اقلیت‌های ایرانی، نگرانی‌های خود را در رابطه با حقوق زبانی بشر به طور واضح بیان کرده اند، دولت مرکزی به آنان اجازهی استفاده از زبان هایشان برای تدریس در مدارس را نداده اند و این عدم اجازه از زمان تأسیس سیستم آموزشی مدرن ایران که طرح آن در آغاز قرن بیستم از غرب (به ویژه از فرانسه) برگرفته شده، ادامه دار بوده است.

هنگامی که پس از انقلاب مشروطه در سال ۱۹۰۹ دولت ایران به تبعيت از فلسفه سیاسی اروپایی که پیشگامان ایجاد دولت-ملت‌های مدرن بودند، سیاست مرکزگرایی اتخاذ کردند، نگرانی‌های اجتماعی حول محور اهمیت زبان مادری در مسائل آموزشی به گفتمانی فرهنگی، اجتماعی و سیاسی مشخص در ایران بدل گشت. مسئلهی معاصر غلبهی زبان فارسی در سیستم آموزشی در ایران، اساسأ در نتيجهی سیاست‌های رضاشاه، بنیانگذار سلسلهی پهلوی آغاز شد (۱۹۲۰-۱۹۷۹). در طول سلطنت رضا شاه، فارسی به زبان غالب در کشور بدل گشته و به عنوان تنها زبان آموزش در مدارس و تنها مجرای ارتباطات زبانی در ادارات دولتی مبدل شد. در این دوره اگرچه قانون اساسی (قانون اساسی مشروطه) زبان فارسیرا به عنوان زبان اصلی (رسمی) اعلام نکرد، سواد فارسی برای دریافت خدمات اجتماعی و استخدام دولتی الزامی شد. از زمان حکومت رضا شاه، مسئلهی آموزش زبان مادری هم چنان لاینحل مانده وعملا تغییری نکرده است: فارسی تنها زبان رسمی کشور است به همراه دهها زبان دیگر که بصورت آشکار و نهان، کم اهمیت تر تلقی شده اند.

پس از انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۹۷۹ به رهبری آیت الله خمینی، روایت ناسیونالیستی رضاشاه با اندیشه ی تمدن اسلامی آیت الله خمینی جابجا شد. اندیشه هایی که بنا بود تا از مرزهای ایران امروز عبور کند؛ آیت الله خمینی صراحتا از صدور انقلاب به همه ملت ها در جهان اسلام صحبت میکرد. به نظر میرسد که این برنامه نیاز به انعطاف پذیری زبانی بیشتری نسبت به تلاش رضا شاه جهت خلق یک هويت منحصربه فرد ملی داشته باشد؛ با این وجود سیاست یک زبان برای یک ملت به همان قوت باقی ماند و سخنوران اقلیت‌های زبانی، به سختی طعم آزادی زبانی را میچشیدند.

در ایران امروز، تنها پناهگاه قانونی برای اقلیت‌های زبانی، بخشی در قانون اساسی است که معمولا به عنوان "اصل ۱۰ "به آن اشاره میشود. اصل ۱۰ را میتوان این گونه خلاصه کرد. ۱- زبان فارسی زبان رسمی کشور است؛ بنابراین تمامی مکاتبات دولتی و کتابهای درسی باید به زبان فارسی نوشته شود. ۲- اقلیت‌های قومی و نژادی، میتوانند از زبان‌های خود در رسانه ها و مطبوعات محلی استفاده کنند. ۳- کودکان اعضای اقلیت‌های نژادی میتوانند ادبیات خود را در مدارس مطالعه کنند. واژه "ادبیات" در این جمله، عموما به منزله ادبیات و هنر بومی به عنوان یک ماده ی درسی تفسیر شده است و نه اجازهی قانون برای تدریس دروس از مجرای زبان مادری. همچنین برخی استدلال میکنند که این "ادبیات"‌ میتواند شامل زبان مادری دانش آموزان باشد، اما تا زمانی که به عنوان درس اصلی و مستقل تدریس شود و نه به عنوان زبان آموزش و فراگیری به جای یا درکنار زبان فارسی اجماعی عمومی در میان تاریخ دان‌های و روشنفکران ایرانی وجود دارد که علی رغم گرایش‌های گسترش طلبانه ی تمدن پارسی و مدارک و شواهد و حاکی از تبعیض علیه اقلیتهای فرهنگی موجود در منطقه، تجربیات جمعیت‌های اقلیت در ایران، به تلخی تجربیات اقلیت ها در غرب نبوده است. برای مثال تا جایی که میدانیم، اقلیت‌های ایرانی هیچ وقت چیزی شبیه به مدارس اجباری شبانه روزی بومیان کانادا را تجربه نکرده اند. به علاوه، قومیت‌های ایرانی، از سرزمین‌های خودشان بیرون رانده نشده اند و علیرغم درگیری‌های نظامی متعدد، هیچ نمونه ای مشابه برده داری در آمریکا و یا اشکال مختلف پاکسازی نژادی مانند کشتار یهودیان (هولوكاست) در اروپا، وجود ندارد. از طرف دیگر اما، میدانیم که هم در دوران پهلوی و هم در دوران ایران کنونی از صحبت کردن کودکان به زبان خودشان در مدارس جلوگیری به عمل آمده گاهی برای این کار تنبیه شده اند)، گردهمایی‌های مردمی جهت حفاظت از فرهنگهای در اقلیت قرارداده شده به صورت جدی متوقف و فعالان در این زمینه نیز تحت تعقیب قرار گرفته و دستگیر شده اند (حسن پور، ۱۹۹۲).